- .
شورای فرهنگ عمومی؛ فاصله سیاستگذاری تا واقعیتهای جامعه
یک فعال رسانه در یادداشتی با اشاره به سالروز شورای فرهنگ عمومی به موضوع فاصله سیاستگذاری تا واقعیتهای جامعه پرداخت.
به گزارش نسیم امروز متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
یکی از مهمترین چالشهای سیاستگذاری فرهنگی در جوامع امروز، فاصله میان آنچه در ساختارهای رسمی درباره فرهنگ تصور میشود و آن چیزی است که در زندگی روزمره مردم جریان دارد. فرهنگ عمومی پدیدهای ایستا و قابل مدیریت با دستورالعملهای اداری نیست؛ بلکه واقعیتی پویا و متأثر از تحولات اجتماعی، اقتصادی، نسلی، رسانهای و تغییرات سبک زندگی است.
ازاینرو، موفقیت شورای فرهنگ عمومی را نمیتوان صرفاً با تعداد جلسات، مصوبات و برنامههای مناسبتی سنجید، بلکه معیار اصلی باید میزان شناخت این نهاد از واقعیتهای فرهنگی جامعه و توانایی آن در تبدیل این شناخت به سیاستهای مؤثر و قابل اجرا باشد.
نخستین پرسش درباره کارآمدی شورای فرهنگ عمومی این است که تصمیمگیران آن تا چه اندازه از وضعیت واقعی فرهنگ عمومی جامعه شناخت دارند؟
شناخت فرهنگ عمومی نیازمند مطالعه مستمر رفتارها، نگرشها، ارزشها، باورها، انتظارات و دغدغههای مردم است. نمیتوان درباره تحولات فرهنگی جامعه صرفاً با اتکا به گزارش دستگاههای اجرایی یا مشاهدات محدود مدیران تصمیمگیری کرد.
در بسیاری از موارد، آنچه در جلسات رسمی بهعنوان مسئله فرهنگی مطرح میشود، ممکن است با اولویتهای واقعی مردم تفاوت داشته باشد. مسائل اقتصادی، ناامنی شغلی، تغییر مناسبات خانوادگی، شکاف نسلی، تحولات ارتباطی و کاهش اعتماد اجتماعی، همگی بر رفتار و نگرش فرهنگی شهروندان تأثیر میگذارند.
بنابراین، شورای فرهنگ عمومی برای ایفای نقش مؤثر خود باید فرهنگ را در پیوند با واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی تحلیل کند و از نگاه محدود و صرفاً مناسبتمحور فاصله بگیرد.
سیاستگذاری بدون پژوهش؛ تصمیمگیری در تاریکی
یکی از الزامات حکمرانی فرهنگی کارآمد، اتکا به دادههای معتبر و پژوهشهای اجتماعی است. پیمایشهای ملی و استانی، مطالعات جامعهشناختی، تحقیقات دانشگاهی و تحلیل دادههای مرتبط با رفتارهای فرهنگی میتوانند تصویری دقیقتر از تحولات جامعه ارائه دهند.
اگر تصمیمات شورا بیشتر بر برداشتهای مدیریتی، گزارشهای سازمانی و ارزیابیهای غیرمستند استوار باشد، احتمال فاصله گرفتن سیاستها از نیازهای واقعی جامعه افزایش مییابد. سیاست فرهنگی باید پیش از تصویب، مبتنی بر شناخت مسئله باشد و پس از اجرا نیز با شاخصهای روشن ارزیابی شود.
به همین دلیل، ایجاد بانک اطلاعات فرهنگی، انتشار منظم گزارش وضعیت فرهنگ عمومی و بهرهگیری از ظرفیت دانشگاهها و مراکز پژوهشی باید به بخشی ثابت از فعالیت شورا تبدیل شود. همچنین ضروری است مصوبات مهم پیش از اجرا از نظر آثار اجتماعی و میزان پذیرش عمومی مورد ارزیابی قرار گیرند.
فرهنگ عمومی متعلق به مردم است و نمیتوان درباره آن بدون شنیدن صدای گروههای مختلف اجتماعی سیاستگذاری کرد. جوانان، زنان، خانوادهها، هنرمندان، معلمان، فعالان اجتماعی، رسانهها و نخبگان فرهنگی، هرکدام بخشی از واقعیت جامعه را نمایندگی میکنند.
بااینحال، حضور نمایندگان دستگاههای رسمی در جلسات شورا لزوماً به معنای انعکاس دیدگاههای متنوع جامعه نیست. شورا باید از ساختار صرفاً سازمانی فراتر برود و زمینه مشارکت واقعی گروههای اجتماعی را در فرایند شناخت مسئله، تدوین سیاست و ارزیابی نتایج فراهم کند.
بهویژه نسل جوان که بخش مهمی از تحولات فرهنگی و رسانهای را تجربه میکند، نباید صرفاً موضوع برنامهریزی فرهنگی باشد؛ بلکه باید بهعنوان یکی از بازیگران اصلی تصمیمسازی به رسمیت شناخته شود.
شنیدن دیدگاههای متفاوت، حتی اگر با برداشتهای رسمی همخوانی نداشته باشند، میتواند به اصلاح سیاستها و افزایش اعتماد عمومی کمک کند.
تحولات سبک زندگی؛ ضرورت رصد مستمر جامعه
گسترش شبکههای اجتماعی، تغییر الگوهای ارتباطی، افزایش دسترسی به رسانههای جهانی، تحولات در روابط خانوادگی و تغییر نگرش نسلهای جدید، نشان میدهد که فرهنگ عمومی با سرعتی بیش از گذشته در حال دگرگونی است.
در چنین شرایطی، سیاستگذاری فرهنگی نمیتواند بر شناختهای قدیمی و ارزیابیهای مقطعی متکی باشد. شورا باید بهجای واکنش دیرهنگام به پدیدههای فرهنگی، از طریق رصد مستمر تحولات اجتماعی، روندهای آینده را شناسایی و برای مواجهه منطقی با آنها برنامهریزی کند.
سیاست فرهنگی با مردم معنا پیدا میکند
شورای فرهنگ عمومی زمانی میتواند به نهادی اثرگذار در حکمرانی فرهنگی تبدیل شود که میان سیاستگذاری رسمی و واقعیتهای زندگی مردم پیوندی مستمر برقرار کند. این هدف با تقویت پژوهشهای اجتماعی، استفاده از دادههای معتبر، مشارکت دادن گروههای مختلف جامعه، رصد تغییرات سبک زندگی و ارزیابی مستمر نتایج سیاستها امکانپذیر است.
واقعیت آن است که فرهنگ را نمیتوان صرفاً با مصوبه، بخشنامه و برنامههای مناسبتی تغییر داد. سیاست فرهنگی زمانی موفق خواهد بود که از متن جامعه برخیزد، با نیازها و نگرانیهای مردم ارتباط برقرار کند و در زندگی واقعی آنان اثر بگذارد.
شورای فرهنگ عمومی باید به این اصل توجه کند که مردم صرفاً مخاطبان سیاستهای فرهنگی نیستند؛ بلکه صاحبان اصلی فرهنگ و مهمترین شرکای تصمیمسازی در این حوزهاند. فاصله گرفتن از این واقعیت، سیاستگذاری فرهنگی را به فعالیتی اداری و کماثر تبدیل میکند؛ اما شنیدن صدای جامعه، نقطه آغاز بازسازی اعتماد و ارتقای فرهنگ عمومی است.
نظر دادن
از پر شدن تمامی موارد الزامی ستارهدار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.
































