روایتی وامانده در کیشِ کلیشهها
دکتر محمد ابراهیم محمدی
سالهاست که تلویزیون، در سالگرد شهادت سردار سرافراز اسلام، شهید محمود کاوه، به بازپخش فیلم «شور و شیرین» مبادرت میورزد؛ اثری که گویی در دام پیشفرضهای قالبیِ سینمای دفاع مقدس گرفتار آمده است. این فیلم، فارغ از سستیهای فاحش در دراماتورژی (ساختار روایی)، دیالوگنویسی سطحی و انتخاب لوکیشنهای فاقد هویت بصری، نه تنها بازنمایندهٔ شخصیتِ یگانهٔ این فرماندهٔ دلاور نیست، بلکه در تناقضی آشکار با سیمای واقعی او قرار میگیرد.
بهگمانم، هر گاه نگاهم بر این قابِ بیجان میافتد، این اثر را بیش از آنکه روایتی در ترازِ معرفی تیپِ ویژهٔ شهدا و اُبهتِ شخصیِ شهید کاوه به شمار آورم، نوعی تحریفِ بیپرده و «ضدتبلیغ» پندارم که نه تنها در اقناع مخاطب ناتوان است، بلکه به ستوهآورترین شکل، هویتِ تاریخی یک قهرمان را به انحطاطِ تصویری میکشاند.
اگر توفیقِ حضور در آن تیپِ ویژه را نیافته بودم و چهرهٔ شهید را از نزدیک درنیافته بودم، شاید به همین «نسخهٔ قابلقبول» سینمایی نیز دل خوش میکردم و زحمتِ هنرمندان را -هرچند در حیطهٔ تخیل- اقناعکننده مییافتم؛ اما از آنجا که زیستبومِ آن روزها را با تمام وجود لمس کردهام و در کنار محمود کاوهی واقعی زیستهام، به جرئت میگویم: نه تنها شخصیتِ اول فیلم، که گفتمانِ حاکم بر کل اثر، فاصلهای عمیق و جبرانناپذیر با حقیقت دارد. این شکافِ میان «مدلولِ تاریخی» و «دالِّ تصویری»، بزرگترین گسلِ روایی فیلم است.
در شگفتم که چگونه کارگردان و عواملِ فنیِ فیلم، از سرمایهی عظیمِ مشورتیِ همرزمانِ شهید در خراسانبزرگ غافل ماندهاند و دستِ کم در مرحلهی «کستینگ» (گزینش بازیگر) و «شخصیتپردازیِ پویا»، از یاریِ آنان بهره نجستهاند. این غفلتِ تولیدی، بیانگر بیاعتنایی به مستنداتِ زیستی و فروکاستنِ یک سوژهی متعالی به یک کهنالگوی تکراریِ سینمایی است.
شهید کاوه در واقعیت، نه آن نقشِ خشک و هیجانیِ تحویلدادهشده بر پرده، بلکه عنصری سرشار از جذابیتهای مغناطیسی بود؛ قامتی موزون و ورزیده، سیمايی خوش فرم و سبز، ادبیاتی شیوا و برخوردی دلنشین. او تلفیقی بود از معنویتِ ناب، صبوریِ بینظیر، شجاعتِ بیپروا و صمیمیتی که هر هیجانِ زودگذری را به حلم و وقار بدل میکرد. او را اگر با نقشِ بدلیاش بسنجیم، درمییابیم که کارگردان، تنها به «کالبدِ بیرونیِ یک جنگآور» اکتفا کرده و «جوهرهٔ دراماتیکِ یک فرماندهٔ محبوب» را به کلی نادیده گرفته است.
نگارنده که دو نوبت در خطِّ فرماندهیِ ایشان نفس کشیده و بعدها مسئولیتِ مطالعهٔ همهجانبهٔ زندگی سرداران خراسان و بهویژه شهید کاوه را بر عهده داشتهام، ایشان را بسی فراتر و دلرباتر از آن تصویرِ سفارشیِ فیلم میدانم. فیلم «شور و شیرین»، متأسفانه با «کادربندیِ محدود» و «ریتمِ خستهکنندهی» خود، آن ابهتِ روایتشده در مستندها و خاطراتِ یاران را در چشمِ مخاطبِ جوان، به سطحی مبتذل و فاقدِ کشش فرو میکاهد؛ گویی شخصیتِ اصلی، اسیرِ دیالوگهایی پرسشبرانگیز و صحنهآراییهای فاقدِ هویتِ مکانی شده است.
تماشای این اثرِ ناموزون، این باور را در من عمیقتر میکند که متأسفانه شخصیتپردازیِ بسیاری از سرداران و مفاخر ملی در سینمای ما، گرفتارِ همان خطایِ تکرارشوندهی «فقرِ تخیلِ مستند» است؛ جایی که فاصلهٔ میانِ «نقش» و « واقعیت» چنان فاحش میشود که یادمان میرود برای وفاداری به یک قهرمان، باید از سطحِ شعارزدگی گذشت و به عمقِ لایههای پنهانِ شخصیتشناختیِ او پای نهاد. این فیلم، بیش از آنکه مرثیهای بر سردار باشد، هشداری است بر سینمایِ تشنهی حقیقتی که هنوز رمزِ بازنماییِ عینیِ فرماندهانِ بیبدیلِ خود را نیافته است.
نظر دادن
از پر شدن تمامی موارد الزامی ستارهدار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.
































