- .
روایتسازی پوشالی برای پنهانکاری شکستها
در فضای پرتنش سیاست بینالملل، جنگ روایتها به اندازه میدانهای واقعی اهمیت یافته است
به گزارش نسیم امروز، در این یاداشت آمده است :
در این میان، برخی سیاستمداران با تکیه بر فضاسازی رسانهای تلاش میکنند تصویری متفاوت از واقعیت ارائه دهند؛ تصویری که بیش از آنکه مبتنی بر دادههای میدانی باشد، بر پایه ادعاهای تکراری و اغراقآمیز شکل گرفته است.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور منفورآمریکا درباره «پیروزی» در برابر ایران را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ ادعاهایی که بهگفته محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی نهتنها فاقد پشتوانه واقعی است، بلکه در یک بازه زمانی کوتاه، مجموعهای از گزارههای نادرست را در بر میگیرد.
قالیباف با اشاره به طرح «هفت ادعای کذب» از سوی ترامپ، این رویکرد را بخشی از یک راهبرد بزرگتر برای مهندسی افکار عمومی دانسته است.
از منظر تحلیل رسانهای، چنین ادعاهایی را باید تلاشی برای جبران ناکامیها در عرصههای دیگر دانست. وقتی دستاورد ملموسی در میدان عمل وجود ندارد، روایتسازی جای واقعیت را میگیرد. بهویژه در موضوعاتی چون ایران، که پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی و حساسیتهای منطقهای بالایی دارد، هرگونه ادعای پیروزی بدون اتکا به شواهد عینی، بیشتر به یک ابزار تبلیغاتی شباهت دارد تا یک گزارش واقعی.
در همین راستا، مسئله تنگه هرمز نیز بهعنوان یکی از محورهای کلیدی این ادعاها مطرح شده است.
قالیباف تأکید میکند که قواعد حاکم بر این گذرگاه حیاتی نه در شبکههای اجتماعی، بلکه در میدان واقعی و بر اساس ملاحظات حاکمیتی تعیین میشود.
این نکته، شکاف میان «گفتمان رسانهای» و «واقعیت میدانی» را بهخوبی نشان میدهد؛ شکافی که در بسیاری از مواضع اعلامی ترامپ قابل مشاهده است.
از سوی دیگر، تأکید بر «جنگ رسانهای» بهعنوان بخشی از جنگهای مدرن، نکتهای کلیدی در سخنان قالیباف است.
او معتقد است که ملت ایران در برابر این ترفندها مصونیت یافته و تجربه سالهای گذشته نشان داده که افکار عمومی بهسادگی تحت تأثیر فضاسازیهای بیرونی قرار نمیگیرد. این گزاره، پاسخی مستقیم به راهبردی است که بر تکرار ادعاها برای تبدیل آنها به «واقعیت ذهنی» استوار است.
بنابراین باید گفت که تداوم چنین ادعاهایی از سوی چهرههایی مانند ترامپ را میتوان نشانهای از تغییر میدان رقابت از «واقعیت» به «ادراک» دانست.
در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد نه آنچیزی است که رخ داده، بلکه آن چیزی است که مخاطب باور میکند. اما این راهبرد در بلندمدت با یک چالش جدی مواجه است: فرسایش اعتبار. هرچه فاصله میان ادعا و واقعیت بیشتر شود، اعتماد مخاطب نیز سریعتر کاهش مییابد.
همچنین پاسخ به این نوع روایتسازیها صرفاً با تکذیب لفظی کافی نیست، بلکه نیازمند تولید روایتهای مستند و قابل اتکاست.
در شرایطی که جنگ رسانهای به یکی از ارکان اصلی سیاست بینالملل تبدیل شده، کشورها برای حفظ موقعیت خود ناگزیرند علاوه بر میدان عمل، در میدان روایت نیز فعال و هوشمندانه عمل کنند. در غیر این صورت، حتی واقعیتهای میدانی نیز ممکن است در هیاهوی ادعاهای پرحجم، کمرنگ جلوه داده شوند.
نظر دادن
از پر شدن تمامی موارد الزامی ستارهدار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.



























